پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

ای دلبر عیار ترا یار توان بود

غمهای ترا با تو خریدار توان بود

با داغ تو تن در ستم چرخ توان داد

با یاد تو اندر دهن مار توان بود

بر بوی گل وصل تو سالی نه که عمری

از دست گل وصل تو پر خار توان بود

در آرزوی شکر و بادام تو صد سال

بر بستر تیمار تو بیمار توان بود

صد شب به تمنای وصال تو چو نرگس

بی‌نرگس بیمار تو بیدار توان بود

آنجا که مراد تو به جان کرد اشارت

با خصم تو در کشتن خود یار توان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳دست در روزگار می‌نشود
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴وصلت به آبِ دیده میسر نمی‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵چون نیستی آنچنان که می‌باید
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶دوستی یک دلم همی باید
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷دل در هوست ز جان برآید
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸ز هجران تو جانم می‌برآید
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹آنرا که غمت ز در درآید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.