پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹

دوش تا صبح یار در بر بود

غم هجران چو حلقه بر در بود

دست من بود و گردنش همه شب

دی همه روز اگرچه بر سر بود

با بر همچو سیم سادهٔ او

کارم از عشق چون زربر بود

گرچه شبهای وصل بود خوشم

شب دوشین ز شکل دیگر بود

یا من از عشق زارتر بودم

یا ز هر شب رخش نکوتر بود

کس نداند که آن چه طالع بود

من ندانم که آن چه اختر بود

از فلک تا که صبح روی نمود

انوری با فلک برابر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳دست در روزگار می‌نشود
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴وصلت به آبِ دیده میسر نمی‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵چون نیستی آنچنان که می‌باید
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶دوستی یک دلم همی باید
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷دل در هوست ز جان برآید
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸ز هجران تو جانم می‌برآید
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.