پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

یارم این بار، بار می‌ندهد

بخت کارم قرار می‌ندهد

خواب بختم دراز شد مگرش

چرخ جز کوکنار می‌ندهد

روزگارم ز باغ بوک و مگر

گل نگویم که خار می‌ندهد

بخت یاری نمی‌دهد نی‌نی

این بهانه است یار می‌ندهد

نیک غمناکم از زمانه ازآنک

جز غمم یادگار می‌ندهد

این همه هست خود ولیکن اینک

با غمم غمگسار می‌ندهد

زانکه تا دل به گریه خوش نکنم

اشک بی‌انتظار می‌ندهد

انوری دل ز روزگار ببر

که دمی روزگار می‌ندهد

هیچ‌کس را ز ساکنان زمین

آسمان زینهار می‌ندهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶دوش آنکه همه جهان ما بود
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷من آن نیم که مرا بی‌تو جان تواند بود
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸آن روزگار کو که مرا یار یار بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹دوش تا صبح یار در بر بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای دلبر عیار ترا یار توان بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲آب جمال جمله به جوی تو می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳دست در روزگار می‌نشود
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.