پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲

عالمی در ره تو حیرانند

پیش و پس هیچ ره نمی‌دانند

عقل و فهم ارچه هر دو تیزروند

چون به کارت رسند درمانند

جان و دل گرچه عزتی دارند

بر در تو غلام و دربانند

دوستان را اگرچه درد ز تست

مرهم درد خود ترا دانند

ورچه فریادخوان شوند از تو

هم به فریاد خود ترا خوانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴یارم این بار، بار می‌ندهد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶دوش آنکه همه جهان ما بود
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷من آن نیم که مرا بی‌تو جان تواند بود
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸آن روزگار کو که مرا یار یار بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹دوش تا صبح یار در بر بود
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰ای دلبر عیار ترا یار توان بود
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱آنچه بر من در غم آن نامسلمان می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.