پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

حسن تو عشق من افزون می‌کند

عشق او حالم دگرگون می‌کند

غمزه‌ای از چشم خونخوارش مرا

زهره کرد آب و جگر خون می‌کند

خندهٔ آن لعل عیسی دم مرا

هر دمی از گریه قارون می‌کند

بر تنم یک موی ازو آزاد نیست

من ندانم تا چه افسون می‌کند

حسن او در نرد خوبی داو خواست

خطش اکنون داو افزون می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱زلفش اندر جور تلقین می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲عالمی در ره تو حیرانند
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳گرد ترا دل همی چنان خواهد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴یارم این بار، بار می‌ندهد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶دوش آنکه همه جهان ما بود
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷من آن نیم که مرا بی‌تو جان تواند بود
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸آن روزگار کو که مرا یار یار بود
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.