پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

جان وصال تو تقاضا می‌کند

کز جهانش بی‌تو سودا می‌کند

بالله ار در کافری باشد روا

آنچه هجران تو با ما می‌کند

در بهای بوسه‌ای از من لبت

دل ببرد و دین تقاضا می‌کند

بارها گفتم که جان هم می‌دهم

همچنان امروز و فردا می‌کند

غارت جان می‌کند چشم خوشت

هیچ تاوان نیست زیبا می‌کند

زلف را گو یاری چشمت مکن

کانچه بتوان کرد تنها می‌کند

چند گویی راز پیدا می‌کنی

راز من ناز تو پیدا می‌کند

آتش دل گرچه پنهان می‌کنم

آب چشمم آشکارا می‌کند

آنچنان شوخی که گر گویند کیست

کانوری را عشق رسوا می‌کند

گرچه می‌دانم ولیکن رغم را

گویی ای مرد آن به عمدا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰یار در خوبی قیامت می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱زلفش اندر جور تلقین می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲عالمی در ره تو حیرانند
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳گرد ترا دل همی چنان خواهد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴یارم این بار، بار می‌ندهد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶دوش آنکه همه جهان ما بود
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.