پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴

نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند

عشق تو خاک تلف بر سر هر گنج کند

قبلهٔ روی ترا هرکه شبی برد نماز

چار تکبیر دگر روز بر این پنج کند

نرگس مست تو هشیارترین مرغی را

سینه چون نار کند چهره چو نارنج کند

عقل بر سخت لبت را به سخن گفت این است

زانکه در مهد همی طفل سخن‌سنج کند

رخ و اسبی بنهد روز و رخت را آن‌کس

کز مه یک شبه هر مه رخ شطرنج کند

غم و رنج تو اگر نام و نشانم ببرد

بی‌غم و رنج مبادم اگرم رنج کند

دامن چون تو پری دست گهر گیرد و بس

وای آنکس که طمع در تو به نیرنج کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷جان وصال تو تقاضا می‌کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰یار در خوبی قیامت می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱زلفش اندر جور تلقین می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲عالمی در ره تو حیرانند
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳گرد ترا دل همی چنان خواهد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.