پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کند

آنرا وفا شمارم اگرچه جفا کند

با آنکه جز جفا نکند کار کار اوست

یارب چه کارها کند او گر وفا کند

آزادگان روی زمینش رهی شوند

گر راه سرکشی و تکبر رها کند

از کام دل رها کندش دست روزگار

آنرا که دست عشق وی از دل جدا کند

از بس که کبریای جمالست در سرش

بر عاشقان سلام به کبر و ریا کند

گر فوت گرددش همهٔ عمر یک جفا

خوی بدش قرار نگیرد قضا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵گر وفا با جمال یار کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷جان وصال تو تقاضا می‌کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰یار در خوبی قیامت می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱زلفش اندر جور تلقین می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲عالمی در ره تو حیرانند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.