پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۲

هرکرا عشقت به هم برمی‌زند

عاقبت چون حلقه بر در می‌زند

طالعی داری که از دست غمت

هرکرا دستیست بر سر می‌زند

در هوای تو ملک پر بفکند

این‌چنین کت حسن بر در می‌زند

من کیم کز عشق تو بر سر زنم

بر سر از عشق تو سنجر می‌زند

عشق را در سر مکن جور و جفا

عشق با ما خود برابر می‌زند

رای وصلت خواستم زو هجر گفت

این حریف این نقش کمتر می‌زند

درد هجرانت گرم اشکی دهد

عشق صدبارم به سر بر می‌زند

این نه بس کز عیش تلخ من لبت

خندهٔ شیرین چو شکر می‌زند

تیر غمزه‌ت را بگو آهسته‌تر

گرنه اندر روی کافر می‌زند

تو نشسته فارغ اندر گوشه‌ای

وین دعاگو حلقه بر در می‌زند

عاشقی هرگز مباد اندر جهان

عاشقی با کافری بر می‌زند

از تو خوبی چون سخن از انوری

هر زمانی لاف دیگر می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۴نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۵گر وفا با جمال یار کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۶معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۷جان وصال تو تقاضا می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۸دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۰یار در خوبی قیامت می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۱زلفش اندر جور تلقین می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.