پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

گل رخسار تو چون دسته بستند

بهار و باغ در ماتم نشستند

صبا را پای در زلف تو بشکست

چو چین زلف تو بر هم شکستند

که خواهد رست از این آسیب فتنه

که نوک خار و برگ گل نرستند

کرا در باغ رخسارت بود راه

از آن دلها که در زلف تو بستند

که در هر گلستانش گاه و بی‌گاه

ز غمزه‌ت یک جهان ترکان مستند

چو در پیش لبت از بیم چشمت

همه خواهندگان لبها ببستند

منه بر کار این بیچارگان پای

چه خواهی کرد مشتی زیردستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲هرکرا عشقت به هم برمی‌زند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵گر وفا با جمال یار کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷جان وصال تو تقاضا می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸دل به عشقش رخ به خون تر می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹حسن تو عشق من افزون می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.