پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳

هرچه مرا روی تو به روی رساند

ناخوش و خوش‌دل به‌روی خوش بستاند

هست به رویت نیازم از همه رویی

گرچه همه محنتی به روی رساند

در غم تو سر همی ز پای ندانم

گر تو ندانی مدان خدای تو داند

رغم کسی را به خانه در چه نشینی

کاتش دل را به آب دیده نشاند

هجر تو بر من همی جهان بفروشد

گو مکن آخر جهان چنین بنماند

دامن من گر به دست عشق نگاریست

وصل چه دامن ز کار من بفشاند

رو که چنین خواهمت که تن زنی ای وصل

تا بکند هجر هر جفا که تواند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵حسن تو گر بر همین قرار بماند
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶طاقت عشق تو زین بیشم نماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷درد تو دلا نهان نماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸در همه آفاق دلداری نماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹عشق تو ز دل برید نتواند
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰گل رخسار تو چون دسته بستند
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲هرکرا عشقت به هم برمی‌زند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.