پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲

نه در وصال تو بختم به کام دل برساند

نه در فراق تو چرخم ز خویشتن برهاند

چو برنشیند عمرم مرا کجا بنشیند

اگر زمانه بخواهد که با توام بنشاند

زمن مپرس که بی‌من زمانه چون گذرانی

از آن بپرس که بر من زمانه می‌گذراند

مرا مگوی ز رویم چه غم رسیده به رویت

رسید آنچه رسید و هنوز تا چه رساند

دلی ببرد که یک لحظه باز می‌نفرستد

غمی بداد که یک ذره باز می‌نستاند

مرا به دست تو چون عشق باز داد وفا کن

جفا مکن که همیشه جهان چنین بنماند

ببرد حلقهٔ زلفت دلم نهان زد و چشمت

چنان‌که بانگ برآمد که این که کرد و که داند

به غمزه چشم تو گفتش که گر تو داری ورنه

من این ندانم و دانم به کارهای تو ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵حسن تو گر بر همین قرار بماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶طاقت عشق تو زین بیشم نماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷درد تو دلا نهان نماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸در همه آفاق دلداری نماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹عشق تو ز دل برید نتواند
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰گل رخسار تو چون دسته بستند
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.