پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷

درد تو دلا نهان نماند

اندوه تو جاودان نماند

از عشق مشو چنین شکفته

کان روی نکو چنان نماند

آوازهٔ تو فرو نشیند

وز محنت تو نشان نماند

گر با همه کس چنین کند دل

یک دلشده در جهان نماند

از درد تو دل نماند و بیمست

کز بی‌رحمیت جان نماند

از کار جهان کرانه‌ای دل

کازار درین میان نماند

آن سود بسم که تو بمانی

بل تا همه سو زیان نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹عشق تو ز دل برید نتواند
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰گل رخسار تو چون دسته بستند
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمی‌زند
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲هرکرا عشقت به هم برمی‌زند
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳هرچ از وفا به جای من آن بی‌وفا کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴نوبت حسن ترا لطف تو گر پنج کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵گر وفا با جمال یار کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۶معشوق دل ببرد و همی قصد دین کند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.