پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد

درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد

مبر مبر خور و خوابم ز داغ هجران بیش

مکن مکن که غمت سود و دل زیان آمد

چه می‌کنی به چه مشغولی و چه می‌طلبی

چه گفتمت چه شنیدی چه در گمان آمد

مزن مزن پس از این در دل آتشم که ز تو

بیا بیا که بدین خسته دل غمان آمد

چنان که بود گمان رهی به بدعهدی

به عاقبت همه عهد تو همچنان آمد

کرانه کردی از من تو خود ندانستی

که دل ز عشق تو یکباره در میان آمد

مکن تکبر و بهر خدای راست بگوی

که تا حدیث منت هیچ بر زبان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳هرچه مرا روی تو به روی رساند
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵حسن تو گر بر همین قرار بماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶طاقت عشق تو زین بیشم نماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷درد تو دلا نهان نماند
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸در همه آفاق دلداری نماند
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹عشق تو ز دل برید نتواند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.