پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

زلفت چو به دلبری درآمد

بس کس که ز جان و دل برآمد

هم رایت خوشدلی نگون شد

هم دولت بی‌غمی سر آمد

دل گم نشود در آنچنان زلف

کز فتنه جهان به هم برآمد

کاندیشه به حلقه‌ایش درشد

کم گشت و چو حلقه بر در آمد

چشم سیه سپید کارت

در کار چنان سیه‌گر آمد

کز کبر به دست التفاتش

پهلوی زمانه لاغر آمد

چندان حذر من از غم تو

آوخ که غم تو بهتر آمد

در موکب ترکتاز غمزه‌ت

بشکست در دل و درآمد

بی‌رنگ رخ تو چون برد حسن

ماه آمد و در برابر آمد

هر خط که خریطه‌دار او داشت

در حسن همه مزور آمد

حسن تو چو شعر انوری نیز

گویی به مزاج دیگر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸با روی دِلَفروزت سامان بنمی‌ماند
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا دلم از غمت به جان آمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱رخ خوبت خدای می‌داند
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳هرچه مرا روی تو به روی رساند
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵حسن تو گر بر همین قرار بماند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.