پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵

بدرودِ شب دوش که چون ماه برآمد

ناخوانده نگارم ز در حجره درآمد

زیر و زبر از غایت مستی و چو بنشست

مجلس همه از ولوله زیر و زبر آمد

نقلم همه شد شکر و بادام که آن بت

با چشم چو بادام و لب چون شکر آمد

زان قد چو شاخ سمن و روی چو گلبرگ

صد شاخ نشاطم چو درآمد به بر آمد

از خجلت رویش به دهان تیره فروشد

هر ماه که دوش از افق جام برآمد

بودیم به هم درشده با قامت موزون

وان قامت موزون ز قیامت بتر آمد

ما بی‌سر و سامان ز خرابی و زمانه

فریاد همی کرد که شبتان به سر آمد

شب روز شود بعد نسیم سحر و دوش

شد روز دلم شب چو نسیم سحر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸با روی دِلَفروزت سامان بنمی‌ماند
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا دلم از غمت به جان آمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱رخ خوبت خدای می‌داند
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳هرچه مرا روی تو به روی رساند
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا مرنجان کایزد ترا برنجاند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.