پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد

عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد

خدمتش بر دست می‌گیرد فلک

هر کرا دست غمت برمی‌کشد

دست عشقت هرکرا دامن گرفت

دامن از هر دو جهان درمی‌کشد

از بر تو گر غمیم آرد رسول

جان به صد شادیش در بر می‌کشد

از همه بیش و کمی در مهر و حسن

دل به هر معیار کت برمی‌کشد

آنکه می‌گوید که از زلفت به تنگ

باد شب تا روز عنبر می‌کشد

من که باری سر به رشوت می‌دهم

زلف تو با این همه سر می‌کشد

انوری بر پایهٔ تو کی رسد

تا قبولت پایه بر تر می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶زلفت چو به دلبری درآمد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸با روی دِلَفروزت سامان بنمی‌ماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا دلم از غمت به جان آمد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱رخ خوبت خدای می‌داند
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳هرچه مرا روی تو به روی رساند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.