پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۳

بی‌عشق توام به سر نخواهد شد

با خوی تو خوی در نخواهد شد

آوخ که به جز خبر نماند از من

وز حال منت خبر نخواهد شد

گفتم که به صبر به شود کارم

خود می‌نشود مگر نخواهد شد

گیرم که ز بد بتر شود گو شو

دانم ز بتر بتر نخواهد شد

ور عمر به کام من نشد کاری

دیرم نشدست اگر نخواهد شد

با عشق درآمدم به دلتنگی

کاخر دل او دگر نخواهد شد

هجرانت به طعنه گفت جان می‌کن

وز دور همی نگر نخواهد شد

جز وصل توام نمی‌شود در سر

زین کار چنین به سر نخواهد شد

خون شد دلم از غمت چه می‌گویم

خون شد دل و بس جگر نخواهد شد

تا کی سپری بر انوری آخر

در خاک لگد سپر نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۵بدرودِ شب دوش که چون ماه برآمد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۶زلفت چو به دلبری درآمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۷مرا تاثیر عشقت بر دل آمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۸با روی دِلَفروزت سامان بنمی‌ماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۹جانا دلم از غمت به جان آمد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۰عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۱رخ خوبت خدای می‌داند
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۲نه در وصال تو بختم به کام دل برساند
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.