پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد

صبرم رسید و هجر به پایان نمی‌رسد

در ظلمت نیاز بجهد سکندری

خضر طرب به چشمهٔ حیوان نمی‌رسد

برخوان از آنکه طعمهٔ جانست هیچ تن

آنجا به پای عقل به جز جان نمی‌رسد

جان داده‌ام مگر که به جانان خود رسم

جانم برون شدست و به جانان نمی‌رسد

خوانی که خواجهٔ خرد از بهر جان نهاد

مهمان عقل بر سر آن خوان نمی‌رسد

گفتم به میزبان که مرا زله‌ای فرست

گفتا هنوز نقل به دربان نمی‌رسد

فتراک این سوار به تو کی رسد که خود

گردش هنوز بر سر سلطان نمی‌رسد

طوفان رسید در غمت و انوری هنوز

قسمت سرای نوح به طوفان نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۹نه چو شیرین لبت شکر باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۰رنگ عاشق چو زعفران باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۱ترا کز نیکوان یاری نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۲مرا گر چون تو دلداری نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۳بی‌عشق توام به سر نخواهد شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۴حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۵بدرودِ شب دوش که چون ماه برآمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۶زلفت چو به دلبری درآمد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.