پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵

چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد

چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد

گر وصال تو به ما می‌نرسد ما و خیال

آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد

چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت

حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد

خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد

آری از خاک درت این قدرم باد رسد

از تو هر روز غمی می‌طلبم از پی آنک

سیری دینه به امروز چه فریاد رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۹۸هرچه با من کنی روا باشد
  3. غزل شمارهٔ ۹۹نه چو شیرین لبت شکر باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰رنگ عاشق چو زعفران باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱ترا کز نیکوان یاری نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲مرا گر چون تو دلداری نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳بی‌عشق توام به سر نخواهد شد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.