پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۳

درد تو صدهزار جان ارزد

گرد تو نور دیدگان ارزد

نه غمت را بها به جان بکنم

که برآنم که بیش از آن ارزد

گرچه بر من یزید عشق غمت

دل و عقل و تن و روان ارزد

هجر تو بر امید وصل خوشست

دزد مطبخ جزای خوان ارزد

از ظریفان به خاصه از چو تویی

قصد جانی هزار جان ارزد

درد از چاکرت دریغ مدار

سگ کوی تو استخوان ارزد

یاد کن بنده را به یاد کنی

دزد دشنام پاسبان ارزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۵چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
  2. غزل شمارهٔ ۹۶دست در وصل یار می‌نرسد
  3. غزل شمارهٔ ۹۷دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۹۸هرچه با من کنی روا باشد
  5. غزل شمارهٔ ۹۹نه چو شیرین لبت شکر باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۰رنگ عاشق چو زعفران باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۱ترا کز نیکوان یاری نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۲مرا گر چون تو دلداری نباشد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.