پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۹

نه دل کم عشق یار می‌گیرد

نه با دگری قرار می‌گیرد

از دست تو آن سرشک می‌بارم

کانگشت ازو نگار می‌گیرد

سرمایهٔ صدهزار غم بیش است

آنرا که به غمگسار می‌گیرد

صبری نه که سازگار دل باشد

با غم به چه کار کار می‌گیرد

هر غم که نه از میان دل خیزد

پنداری ازو کنار می‌گیرد

عمری به بهانهٔ وداع او را

می‌بوسد و در کنار می‌گیرد

آری غم عشق اگر به حق گویی

دل را نه به اختیار می‌گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۱نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
  2. غزل شمارهٔ ۹۲جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد
  3. غزل شمارهٔ ۹۳درد تو صدهزار جان ارزد
  4. غزل شمارهٔ ۹۴از وصل تو آتش جگر خیزد
  5. غزل شمارهٔ ۹۵چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
  6. غزل شمارهٔ ۹۶دست در وصل یار می‌نرسد
  7. غزل شمارهٔ ۹۷دردم فزود و دست به درمان نمی‌رسد
  8. غزل شمارهٔ ۹۸هرچه با من کنی روا باشد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.