پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵

باز دستم به زیر سنگ آورد

باز پای دلم به چنگ آورد

برد لنگی به راهواری پیش

پیش از بس که عذر لنگ آورد

پای در صلح نانهاده هنوز

ناز از سر گرفت و جنگ آورد

چون گل از نازکی ز باد هوا

چاک زد جامه باز و رنگ آورد

خواب خرگوش داد یک چندم

عاقبت عادت پلنگ آورد

خوی تنگش به روزگار آخر

بر دلم روزگار تنگ آورد

انوری را چو نام و ننگ ببرد

رفت و دعوی نام و ننگ آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷هر کرا با تو کار درگیرد
  2. غزل شمارهٔ ۸۸مرا صورت نمی‌بندد که دل یاری دگر گیرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۹نه دل کم عشق یار می‌گیرد
  4. غزل شمارهٔ ۹۰دل راه صلاح برنمی‌گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۹۱نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
  6. غزل شمارهٔ ۹۲جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد
  7. غزل شمارهٔ ۹۳درد تو صدهزار جان ارزد
  8. غزل شمارهٔ ۹۴از وصل تو آتش جگر خیزد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.