پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد

جز با غم هجر تو دلم کار ندارد

بی‌رونقی کار من اندر غم عشقت

کاریست که جز هجر تو بر بار ندارد

دارد سر خون ریختنم هجر تو دانی

هجر تو چنین کار به بیگار ندارد

گویی که ندارد به تو قصدی تو چه دانی

این هست غم هجر تو نهمار ندارد

با هجر تو گفتم که چه خیزد ز کسی کو

از گلبن ایام نه گل خار ندارد

گفتی که چو دل جان بده انکار نداری

جانا تو نگوییش که انکار ندارد

چون می‌ننیوشد سخن انوری آخر

یک ره تو بگو گفت ترا خوار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۴دلم را انده جان می‌ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۵آرزوی روی تو جانم ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۷۶بدیدم جهان را نوایی ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۷۷بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد
  5. غزل شمارهٔ ۷۸عشقم این بار جان بخواهد برد
  6. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  8. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.