پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۶

بدیدم جهان را نوایی ندارد

جهان در جهان آشنایی ندارد

بدین ماه زرینش در خیمه منگر

که در اندرون بوریایی ندارد

به عمری از آن خلوتی دست ندهد

که بیرون از این خیمه جایی ندارد

به نادر اگر بازی راست بازد

نباشد که با آن دغایی ندارد

نیاید به سنگی در انگشت پایی

که تا او درو دست و پایی ندارد

به معشوق نتوان گرفتن کسی را

که تا اوست با کس وفایی ندارد

بکش انوری دست از خوان گیتی

چنین چرب و شیرین ابایی ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۸عشقم این بار جان بخواهد برد
  2. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  4. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
  8. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.