پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۷

بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد

غمی کز وی دلم بیند فتوح عمر پندارد

نصیحت‌گو مرا گوید که برکن دل ز عشق او

نمی‌داند که عشق او رگی با جان من دارد

دلم چون آبله دارد دگر عشق فدا بر کف

مگر از جان به سیر آمد دلم کش باز می‌خارد

مرا گوید بیازارم اگر جان در غمم ندهی

چگویی جان بدان ارزد که او از من بیازارد

نتابم روی از او هرگز اگرچه در غم رویش

مرا چرخ کهن هردم بلایی نو به روی آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  3. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  4. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
  7. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
  8. غزل شمارهٔ ۸۶حسنش از رخ چو پرده برگیرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.