پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

ای مانده من از جمالِ تو فرد

هجرانِ تو جفتِ محنتم کرد

چشمی‌ست مرا و صدهزار اشک

جانی‌ست مرا و یک جهان درد

گردونِ کبودپوش کرده‌ست

در هجرِ تو آفتابِ من زرد

در کارِ تو من هنوز گرمم

هان تا نکنی دل از وفا سرد

جفتِ غمم و خوش است آری

اندی که منم ز دردِ تو فرد

با منتِ چون تویی توان ساخت

زهرِ غمِ چون تویی توان خوَرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
  2. غزل شمارهٔ ۸۶حسنش از رخ چو پرده برگیرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۷هر کرا با تو کار درگیرد
  4. غزل شمارهٔ ۸۸مرا صورت نمی‌بندد که دل یاری دگر گیرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۹نه دل کم عشق یار می‌گیرد
  6. غزل شمارهٔ ۹۰دل راه صلاح برنمی‌گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۹۱نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
  8. غزل شمارهٔ ۹۲جانا دهان تنگت صد تنگ شکر ارزد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.