پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد

راحت تن چون که بگذشت آفت جان بگذرد

خویشتن در بند نیک و بد مکن از بهر آنک

زشت و خوب و وصل و هجران درد و درمان بگذرد

روزگاری می‌گذار امروز از آن نوعی که هست

کانچه مردم بر خود آسان کرد آسان بگذرد

تا در این دوری ز داروی و ز درمان چاره چیست

صبر کن چندان که این دوران دونان بگذرد

گرچه مهجورم تن اندر درد هجران کی دهم

روزی آخر یاد ما بر یاد جانان بگذرد

گرچه در پیمان تست این دم چنان غافل مباش

کین جهان مختصرآباد ویران بگذرد

ماه‌رویا تکیه بر عشق من و خوبی خویش

بس مکن زیرا که هم این و هم آن بگذرد

شرم دار آخر که هردم الغیاث انوری

تازه بر سمع بزرگان خراسان بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  2. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
  3. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
  4. غزل شمارهٔ ۸۶حسنش از رخ چو پرده برگیرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۷هر کرا با تو کار درگیرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۸مرا صورت نمی‌بندد که دل یاری دگر گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۹نه دل کم عشق یار می‌گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۹۰دل راه صلاح برنمی‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.