پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

روی تو آرام دلها می‌برد

زلف تو زنهار جانها می‌خورد

تا برآمد فتنهٔ زلف و رخت

عافیت را کس به کس می‌نشمرد

منهی عشق به دست رنگ و بوی

راز دلها را به درها می‌برد

وقت باشد بر سر بازار عشق

کز تو یک غم دل به صد جان می‌خرد

بر سر کوی غمت چون دور چرخ

پای کس جز بر سر خود نسپرد

هست دل در پردهٔ وصل لبت

لاجرم زلف تو پرده‌اش می‌درد

پای در وصل لبت نتوان نهاد

تا سر زلف تو در سر ناورد

گویمت وصلی مرا گویی که صبر

تا دلم آن را طریقی بنگرد

جمله در اندیشه سازی کار وصل

تا تو بندیشی جهان می‌بگذرد

وعده را بر در مزن چندین به عذر

زندگانی را نگر چون می‌برد

گویی از من بگذران ای انوری

چون کنم؟ می‌نگذرد می‌نگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  2. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
  4. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
  5. غزل شمارهٔ ۸۶حسنش از رخ چو پرده برگیرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۷هر کرا با تو کار درگیرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۸مرا صورت نمی‌بندد که دل یاری دگر گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۹نه دل کم عشق یار می‌گیرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.