پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۹

حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد

دل ببرد از من و بیمست که ایمان ببرد

در سر زلف تو جز حلقه و چین خاصیتی است

که همی جان و تن و دین و دلم آن ببرد

خود دل از زلف تو دشوار توان داشت نگاه

که همی زلف تو از راه دل آسان ببرد

از خم زلف تو سامان رهایی نبود

هیچ دل را که همی سخت به سامان ببرد

عشق زلف تو چو سلطان دلم شد گفتم

کین مرا زود که از خدمت سلطان ببرد

برد از خدمت سلطانم از آن می‌ترسم

که کنون خوش خوشم از طاعت یزدان ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  2. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  4. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
  5. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
  6. غزل شمارهٔ ۸۶حسنش از رخ چو پرده برگیرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۷هر کرا با تو کار درگیرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۸مرا صورت نمی‌بندد که دل یاری دگر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.