پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

عشقم این بار جان بخواهد برد

برد نامم نشان بخواهد برد

در غمت با گران رکابی صبر

دل ز دستم عنان بخواهد برد

موج طوفان فتنهٔ تو نه دیر

عافیت از جهان بخواهد برد

نرگس چشم و سرو قامت تو

زینت بوستان بخواهد برد

رخ و دندان چو مه و پروینت

رونق آسمان بخواهد برد

با همه دل بگفته‌ام که مرا

غم عشق تو جان بخواهد برد

من خود اندر میانه می‌بینم

که زمان تا زمان بخواهد برد

چه کنم گو ببر گر او نبرد

روزگار از میان بخواهد برد

در بهار زمانه برگی نیست

که نه باد خزان بخواهد برد

انوری گر حریف نرد این است

ندبت رایگان بخواهد برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  3. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  4. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
  6. غزل شمارهٔ ۸۵باز دستم به زیر سنگ آورد
  7. غزل شمارهٔ ۸۶حسنش از رخ چو پرده برگیرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۷هر کرا با تو کار درگیرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.