پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

آرزوی روی تو جانم ببرد

کافریهای تو ایمانم ببرد

از جهان ایمان و جانی داشتم

عشق تو هم این و هم آنم ببرد

غمزهات از بیخ وز بارم بکند

عشوهات از خان و از مانم ببرد

شحنهٔ عشقت دلم را چون بخواند

از حساب جعل خود جانم ببرد

عقل را گفتم که پنهان شو برو

کین همه پیدا و پنهانم ببرد

گفت اگر این بار دست از من بداشت

باز باز آمد به دستانم ببرد

انوری چند از شکایتهای عشق

کو فلان بگذاشت و بهمانم ببرد

این همه بگذار و می‌گوی انوری

آرزوی روی تو جانم ببرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۸عشقم این بار جان بخواهد برد
  3. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۴جمالش از جهان غوغا برآورد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.