پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۴

دلم را انده جان می‌ندارد

چنان کاید جهانی می‌گذارد

حدیث عشق باز اندر فکندست

دگر بارش همانا می‌بخارد

چه گویم تا که کاری برنسازد

چه سازم تا که رنگی برنیارد

چه خواهد کرد چندین غم ندانم

که جای یک غم دیگر ندارد

به زاری گفتمش در صبر زن دست

اگر عشقت به دست غم سپارد

مرا گفتا ترا با کار خود کار

مسلمان، مردم این را دل شمارد

بنامیزد دلم در منصب عشق

به آیین شغل‌هایی می‌گذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۶بدیدم جهان را نوایی ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۷بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد
  3. غزل شمارهٔ ۷۸عشقم این بار جان بخواهد برد
  4. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  5. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  6. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  7. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۳ای مانده من از جمالِ تو فرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.