پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۳

به بیل عشق تو دل گل ندارد

که راه عشق تو منزل ندارد

قدم بر جان همی باید نهادن

در این راه و دلم آن دل ندارد

چو دل در راه تو بستم ضمان کیست

که هجرت کار من مشکل ندارد

بهین سرمایه صبر و روزگارست

دلم این هر دو هم حاصل ندارد

کرا پایاب پیوند تو باشد

که دریای غمت ساحل ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۵آرزوی روی تو جانم ببرد
  2. غزل شمارهٔ ۷۶بدیدم جهان را نوایی ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۷۷بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد
  4. غزل شمارهٔ ۷۸عشقم این بار جان بخواهد برد
  5. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  6. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۸۱صبر کن ای تن که آن بیداد هجران بگذرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۲عشقِ تو را خرد نباید شمرد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.