پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۱

دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد

با او چه کرد شاید با او که گفت یارد

جانم فدای زلفش تا خون او بریزد

عمرم هلاک چشمش تا گرد از او برآرد

جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزد

دل را محل چه باشد گر درد او ندارد

گیتی بسی نماند گر چهره باز گیرد

زنده کسی نماند گر غمزه برگمارد

آوازهٔ جمالش دلها همی نوازد

لیکن بر وصالش کس را نمی‌گذارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۳به بیل عشق تو دل گل ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۴دلم را انده جان می‌ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۷۵آرزوی روی تو جانم ببرد
  4. غزل شمارهٔ ۷۶بدیدم جهان را نوایی ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۷۷بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۸عشقم این بار جان بخواهد برد
  7. غزل شمارهٔ ۷۹حلقهٔ زلف تو بر گوش همی جان ببرد
  8. غزل شمارهٔ ۸۰روی تو آرام دلها می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.