پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰

یار با من چون سر یاری نداشت

ذره‌ای در دل وفاداری نداشت

عاشقان بسیار دیدم در جهان

هیچ‌کس کس را بدین خواری نداشت

جان به ترک دل بگفت از بیم هجر

طاقت چندین جگرخواری نداشت

تا پدید آمد شراب عشق تو

هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت

دل ز بی‌صبری همی زد لاف عشق

گفت دارم صبر پنداری نداشت

بار وصلش در جهان نگشاد کس

کاندرو در هجر سرباری نداشت

درد چشم من فزون شد بهر آنک

توتیای از صبر پنداری نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۲رایت حسن تو از مه برگذشت
  2. غزل شمارهٔ ۵۳یار ما را به هیچ برنگرفت
  3. غزل شمارهٔ ۵۴سخت خوشی چشم بدت دورباد
  4. غزل شمارهٔ ۵۵از بس که کشیدم از تو بیداد
  5. غزل شمارهٔ ۵۶مرا با دلبری کاری بیفتاد
  6. غزل شمارهٔ ۵۷هرکس که ز حال من خبر یابد
  7. غزل شمارهٔ ۵۸جان ز رازت خبر نمی‌یابد
  8. غزل شمارهٔ ۵۹در دور تو کم کسی امان یابد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.