پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶

مرا با دلبری کاری بیفتاد

دلم را روز بازاری بیفتاد

مسلمانان مرا معذور دارید

دلم را ناگهان کاری بیفتاد

قبای عشق مجنون می‌بریدند

دلم را زان کله واری بیفتاد

دلم سجادهٔ عشقش برافشاند

از آن سجاده زناری بیفتاد

دلم با عشق دست اندر کمر زد

بسی کوشید و یکباری بیفتاد

مرا افتاد با بالای او کار

نه بر بالای من کاری بیفتاد

جهان را چون دل من بر زمین زد

کنون از دست دلداری بیفتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸جان ز رازت خبر نمی‌یابد
  2. غزل شمارهٔ ۵۹در دور تو کم کسی امان یابد
  3. غزل شمارهٔ ۶۰حسنت اندر جهان نمی‌گنجد
  4. غزل شمارهٔ ۶۱یار گرد وفا نمی‌گردد
  5. غزل شمارهٔ ۶۲عشق تو بر هرکه عافیت به‌سر آرد
  6. غزل شمارهٔ ۶۳یار دل در میان نمی‌آرد
  7. غزل شمارهٔ ۶۴عشق هر محنتی به روی آرد
  8. غزل شمارهٔ ۶۵زلف تو تکیه بر قمر دارد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.