پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

عشق هر محنتی به روی آرد

مکن ای دل گرت نمی‌خارد

وز چه رویت همی شود غم عشق

روی سرکش که روی این دارد

دامن عافیت ز دست مده

تا به دست بلات نسپارد

گویی اندر کنار وصل شوم

تا شوی گر فراق بگذارد

وصل هم نازموده‌ای که به لطف

خون بریزد که موی نازارد

مردبینی که روز وصل چو شمع

در تو می‌خندد اشک می‌بارد

گیر کامروز وصل داغت کرد

هجر داغ فراق باز آرد

برگرفتم شمار عشق آن به

که ترا از شمار نشمارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶تا ماه‌رویم از من رخ در حجیب دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۷مرا تا کی فلک رنجور دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۸با قد تو قد سرو خم دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۹جان نقش رخ تو بر نگین دارد
  5. غزل شمارهٔ ۷۰یار با هرکسی سری دارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۱دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد
  7. غزل شمارهٔ ۷۲تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۷۳به بیل عشق تو دل گل ندارد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.