پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

یار دل در میان نمی‌آرد

وز دل من نشان نمی‌آرد

سایه بر کار من نمی‌فکند

تا که کارم به جان نمی‌آرد

وز بزرگی اگرچه در کارست

خویشتن را بدان نمی‌آرد

کی به پیمان من درآرد سر

چون که سر در جهان نمی‌آرد

روز عمرم گذشت و وعدهٔ وصل

شب هجرش کران نمی‌آرد

عمر سرمایه‌ایست نامعلوم

تاب چندین زیان نمی‌آرد

به سر او که عشق او به سرم

یک بلا رایگان نمی‌آرد

به دروغی بر انوری همه عمر

گر سر آرد توان نمی‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵زلف تو تکیه بر قمر دارد
  2. غزل شمارهٔ ۶۶تا ماه‌رویم از من رخ در حجیب دارد
  3. غزل شمارهٔ ۶۷مرا تا کی فلک رنجور دارد
  4. غزل شمارهٔ ۶۸با قد تو قد سرو خم دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۹جان نقش رخ تو بر نگین دارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۰یار با هرکسی سری دارد
  7. غزل شمارهٔ ۷۱دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد
  8. غزل شمارهٔ ۷۲تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.