پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

با قد تو قد سرو خم دارد

چون قد تو باغ، سرو کم دارد

وصلت ز همه وجود به لیکن

تا هجر تو روی در عدم دارد

شادم به تو و یقین همی دانم

کین یک شادی هزار غم دارد

در کار تو نیست عقل بر کاری

کار آن دارد که یک درم دارد

دایم چو قلم به تارکم پویان

زان قامت و قد که چون قلم دارد

در راه تو انوری تو خود دانی

عمریست که تا ز سر قدم دارد

گر سرزنش همه جهان خواهی

آن نیز به دولت تو هم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰یار با هرکسی سری دارد
  2. غزل شمارهٔ ۷۱دلبر هنوز ما را از خود نمی‌شمارد
  3. غزل شمارهٔ ۷۲تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۷۳به بیل عشق تو دل گل ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۷۴دلم را انده جان می‌ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۷۵آرزوی روی تو جانم ببرد
  7. غزل شمارهٔ ۷۶بدیدم جهان را نوایی ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۷۷بتی دارم که یک ساعت مرا بی‌غم بنگذارد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.