پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

حسنت اندر جهان نمی‌گنجد

نامت اندر دهان نمی‌گنجد

راز عشقت نهان نخواهد ماند

زانکه در عقل و جان نمی‌گنجد

با غم تو چنان یگانه شدم

که دل اندر میان نمی‌گنجد

طمع وصل تو ندارم ازآنک

وعده‌ات در زبان نمی‌گنجد

آخر این روزگار چندان ماند

که دروغی در آن نمی‌گنجد

روی پنهان مکن که راز دلم

بیش از این در نهان نمی‌گنجد

گویی از نیکویی رخ چو مهم

در خم آسمان نمی‌گنجد

چه عجب شعر انوری را نیز

معنی اندر بیان نمی‌گنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲عشق تو بر هرکه عافیت به‌سر آرد
  2. غزل شمارهٔ ۶۳یار دل در میان نمی‌آرد
  3. غزل شمارهٔ ۶۴عشق هر محنتی به روی آرد
  4. غزل شمارهٔ ۶۵زلف تو تکیه بر قمر دارد
  5. غزل شمارهٔ ۶۶تا ماه‌رویم از من رخ در حجیب دارد
  6. غزل شمارهٔ ۶۷مرا تا کی فلک رنجور دارد
  7. غزل شمارهٔ ۶۸با قد تو قد سرو خم دارد
  8. غزل شمارهٔ ۶۹جان نقش رخ تو بر نگین دارد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.