پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸

مکن ای دل که عشق کار تو نیست

بار خود را ببر که بار تو نیست

مردی از عشق و در غم دگری

گرچه این هم به اختیار تو نیست

دیده راز تو فاش کرد ازآنک

دیده در عشق رازدار تو نیست

نوبهار آمد و جهان بشکفت

زان ترا چه چو نوبهار تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۰یار با من چون سر یاری نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۵۱باز کی گیرم اندر آغوشت
  3. غزل شمارهٔ ۵۲رایت حسن تو از مه برگذشت
  4. غزل شمارهٔ ۵۳یار ما را به هیچ برنگرفت
  5. غزل شمارهٔ ۵۴سخت خوشی چشم بدت دورباد
  6. غزل شمارهٔ ۵۵از بس که کشیدم از تو بیداد
  7. غزل شمارهٔ ۵۶مرا با دلبری کاری بیفتاد
  8. غزل شمارهٔ ۵۷هرکس که ز حال من خبر یابد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.