پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷

در همه مملکت مرا جانیست

هر زمان پای‌بند جانانیست

در کنارم به جای دمسازی

تا سحرگه ز دیده طوفانیست

در کجا می‌خورد مرا غم عشق

در همه خانه‌ام یکی تا نیست

یک دم از درد عشق ناساید

دادم انصاف رنج‌کش جانیست

گفتم او را که صبر کن که به صبر

هر غمی را که هست پایانیست

این همه هست کاشکی باری

کار او را سری و سامانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌مهر جمال تو دلی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۵۰یار با من چون سر یاری نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۵۱باز کی گیرم اندر آغوشت
  4. غزل شمارهٔ ۵۲رایت حسن تو از مه برگذشت
  5. غزل شمارهٔ ۵۳یار ما را به هیچ برنگرفت
  6. غزل شمارهٔ ۵۴سخت خوشی چشم بدت دورباد
  7. غزل شمارهٔ ۵۵از بس که کشیدم از تو بیداد
  8. غزل شمارهٔ ۵۶مرا با دلبری کاری بیفتاد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.