پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶

عشق تو بی‌روی تو درد دلیست

مشکل عشق تو مشکل مشکلیست

بی‌تو در هر خانه دستی بر سریست

وز تو در هر کوی پایی در گلیست

بر در بتخانهٔ حسنت کنون

دست صبرم زیر سنگ باطلیست

شادی وصلت به هر دل کی رسد

تا ترا شکرانه بر هر غم دلیست

حاصلم در عشق تو بی‌حاصلیست

هیچ نتوان گفت نیکو حاصلیست

از تحیر هر زمانی در رهت

روی امیدم به دیگر منزلیست

کشتیی بر خشک می‌ران انوری

کاخر این دریای غم را ساحلیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۸مکن ای دل که عشق کار تو نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌مهر جمال تو دلی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۵۰یار با من چون سر یاری نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۵۱باز کی گیرم اندر آغوشت
  5. غزل شمارهٔ ۵۲رایت حسن تو از مه برگذشت
  6. غزل شمارهٔ ۵۳یار ما را به هیچ برنگرفت
  7. غزل شمارهٔ ۵۴سخت خوشی چشم بدت دورباد
  8. غزل شمارهٔ ۵۵از بس که کشیدم از تو بیداد
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.