پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

از تو بریدن صنما روی نیست

زانکه چو رویت به جهان روی نیست

تا تو ز کوی تو برون رفته‌ای

کوی تو گویی که همان کوی نیست

گرچه غمت کرد چو مویی مرا

فارغم از عشق تو یک موی نیست

روی ترا ماه نگویم از آنک

ماه چو آن عارض دلجوی نیست

زلف ترا مشک نخوانم از آنک

مشک بدان رنگ و بدان بوی نیست

چون لب تو بادهٔ خوش رنگ نه

چون رخ تو لالهٔ خود روی نیست

زلف تو چوگان و دلم گوی اوست

کیست که چوگان ترا گوی نیست

طعنهٔ بدگوی نباشد زیانش

هرکه ورا دلبر بدخوی نیست

انوری از خوی بد تست خوار

از سخن دشمن بدگوی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۵جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۶عشق تو بی‌روی تو درد دلیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۷در همه مملکت مرا جانیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۸مکن ای دل که عشق کار تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌مهر جمال تو دلی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۵۰یار با من چون سر یاری نداشت
  7. غزل شمارهٔ ۵۱باز کی گیرم اندر آغوشت
  8. غزل شمارهٔ ۵۲رایت حسن تو از مه برگذشت
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.