پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۱

دل بی‌تو به صدهزار زاریست

جان در کف صدهزار خواریست

در عشق تو ز اشک دیده دل را

الحق ز هزار گونه یاریست

در راه تو خوارتر ز خاکم

ای بخت بد این چه خاکساریست

کردیم به کام دشمن ای دوست

دانم که نه این ز دوستاریست

هجران سیه‌گر توام کشت

این نیز هم از سپیدکاریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۳از تو بریدن صنما روی نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۴روی برگشتنم از روی تو نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۵جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۶عشق تو بی‌روی تو درد دلیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۷در همه مملکت مرا جانیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۸مکن ای دل که عشق کار تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌مهر جمال تو دلی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۵۰یار با من چون سر یاری نداشت
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.