پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۰

بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست

بازگشتم عاجز اندر کار او تدبیر چیست

باز خون عقل و جانم ریخت اندر عشق او

دیدهٔ شوخ‌کش خونخوار او تدبیر چیست

باز بار دیگرم در زیر بار غم کشید

آرزوی لعل شکربار او تدبیر چیست

پیش از این عمری به باد عشق او بر داده‌ام

بازگشتم عاشق دیدار او تدبیر چیست

در میان محنت بسیار گشتم ناپدید

از غم و اندیشهٔ بسیار او تدبیر چیست

شیوهٔ عهدش دگر با انوری بخرند باز

خویشتن بفروخت در بازار او تدبیر چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۲ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
  2. غزل شمارهٔ ۴۳از تو بریدن صنما روی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۴روی برگشتنم از روی تو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۵جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۶عشق تو بی‌روی تو درد دلیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۷در همه مملکت مرا جانیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۸مکن ای دل که عشق کار تو نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۹بی‌مهر جمال تو دلی نیست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.