پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹

هرکس که غم ترا فسانه‌ست

دستخوش آفت زمانه‌ست

هرکس که غم ترا میان بست

از عیش زمانه بر کرانه‌ست

تو یار یگانه‌ای و بایست

یار تو که همچو تو یگانه‌ست

عشق تو حقیقت است ای جان

معلوم دلی و در میانه‌ست

در عشق تو صوفی‌ایم و ما را

دیگر همه عشقها فسانه‌ست

ما را دل پر غمست و گو باش

اندی که دل تو شادمانه‌ست

درد دل ما ز هجر خود پرس

هجران تو از میان خانه‌ست

دارم سخنی هم از تو با تو

مقصود تویی سخن بهانه‌ست

به زین غم کار دوستان خور

وین پند شنو که دوستانه‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۴۱دل بی‌تو به صدهزار زاریست
  2. غزل شمارهٔ ۴۲ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۳از تو بریدن صنما روی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۴روی برگشتنم از روی تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۵جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۶عشق تو بی‌روی تو درد دلیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۷در همه مملکت مرا جانیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۸مکن ای دل که عشق کار تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.