پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷

جمالت بر سر خوبی کلاهست

بنامیزد نه رویست آن که ماهست

تویی کز زلف و رخ در عالم حسن

ترا هم نیم شب هم چاشتگاهست

بسا خرمن که آتش در زدی باش

هنوزت آب خوبی زیر کاهست

پی عهدت نیاید جز در آن راه

کز آنجا تا وفا صد ساله راهست

ز عشوت روز عمرم در شب افتاد

وزین غم بر دلم روز سیاهست

پس از چندی صبوری داد باشد

که گویم بوسه‌ای گویی پگاهست

شبی قصد لبت کردم از آن شب

سپاه کین چشمت در سپاهست

به تیر غمزه مژگانت انوری را

بکشتند و برین شهری گواهست

لبت را گو که تدبیر دیت کن

سر زلفت مبر کو بی‌گناهست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۹هرکس که غم ترا فسانه‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۴۰بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
  3. غزل شمارهٔ ۴۱دل بی‌تو به صدهزار زاریست
  4. غزل شمارهٔ ۴۲ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
  5. غزل شمارهٔ ۴۳از تو بریدن صنما روی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۴روی برگشتنم از روی تو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۵جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۶عشق تو بی‌روی تو درد دلیست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.