پرش به محتوای اصلی
انوری انوری

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶

مرا دانی که بی‌تو حال چونست

به هر مژگان هزاران قطره خونست

تنم در بند هجر تو اسیرست

دلم در دست عشق تو زبونست

غم عشق تو در جان هیچ کم نیست

چه جای کم که هر ساعت فزونست

به وجهی خون همی بارم من از دل

که در عشق توام غم رهنمونست

اگر بخشود خواهی هرگز ای جان

بر این دل جای بخشایش کنونست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۸عشق تو دل را نکو پیرایه‌ایست
  2. غزل شمارهٔ ۳۹هرکس که غم ترا فسانه‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۴۰بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست
  4. غزل شمارهٔ ۴۱دل بی‌تو به صدهزار زاریست
  5. غزل شمارهٔ ۴۲ماه چون چهرهٔ زیبای تو نیست
  6. غزل شمارهٔ ۴۳از تو بریدن صنما روی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۴۴روی برگشتنم از روی تو نیست
  8. غزل شمارهٔ ۴۵جانا دلم از خال سیاه تو به حالیست
همه‌ی غزلیات ←

انوری درباره‌ی انوری

اوحدالدین محمد ابن محمد (یا ابن اسحاق) شاعر و دانشمند ایرانی قرن ششم هجری است. وی از بسیاری از معلومات متداول زمان خود از قبیل منطق، موسیقی، ریاضی و نجوم بهره داشت. ابتدا مداح سلطان سنجر بود و پس از مرگ او و استیلای ترکان غز بر خراسان به ستایش امرا و سفرای بلاد مختلف مشغول شد، ولی در اواخر عمر زهد پیشه کرد و از ملازمت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.